صفحه اصلیزندگی نامهتماسورود به سایت  
 
یادداشت هاپایان نامهنقشه سایتگالری تصاویر  
 
 
 
 

اندیشه سیاسی فارابى

معرفی اندیشه سیاسی فارابی
مقدمه :
این کتاب اثر تحقیقی محسن مهاجرنیا است که در سال 1380 از طرف بوستان کتاب پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در 405 صفحه منتشر شد . در سال 2005کتاب از سوی مؤسسه الغدیر در بیروت به عربی ترجمه شد. محتوای اثر که در باب فلسفه سیاسی فارابی است در سه بخش و چهارده فصل تنظیم شده است . در بخش اول دارای سه فصل است در فصل نخست به بررسی اوضاع سياسى اجتماعى عصر فارابى ،تأثير اختلافات مذهبى‏در اوضاع سياسى داخلی و وضعيت بين المللى خلافت عباسى می پردازد . درفصل دوم؛اوضاع فرهنگى عصر فارابى ،مراكز مهم انتقال علوم، نهضت ترجمه ،و اوضاع فرهنگى بغداد مركز خلافت مطرح شده است وفصل سوم؛به بررسی زندگى علمى، سياسى و فرهنگى فارابى پرداخته است .
بخش دوم کتاب از فصل چهار تا فصل هفتم است . که درفصل چهارم مباحث روش شناسى ،ترتيب علوم واحصاء علوم آمده وفصل پنجم مباحث معرفت شناسى ،فصل ششم بحث هستى شناسى و انسان شناسى و فصل هفتم به بررسی غايت شناسى پرداخته است وبالاخره در بخش سوم که از فصل هشتم تا چهاردهم است به بررسی مقوله نظام سیاسی فارابی متمرکز شده است. در فصل هشتم فلسفه مدنى و درفصل نهم فرد و جامعه بمثابه دو بحث مقدماتی نظام مطرح شده اند و درفصل دهم مفهوم و ماهیت نظام سياسى ،خاستگاه حكومت ، اشكال حكومت و ادامه مباحث ساختاری درفصل يازدهم آمده و مبحث رهبرى و سطوح پنجگانه رهبرى در نظام سياسى فارابی طرح شده است . درفصل دوازدهم ، نهادهاى حكومتى، و در فصل سيزدهم ،گروه‏هاى مخالف وغير مدنى در نظام سياسى فارابی آمده است . و نهایتاً در فصل چهاردهم؛ نظام‏هاى سياسى غير فاضله اصول و مبانى آنها ، ساختار و شكل چهار نظام‏ سياسى ؛ جاهله ، مبدله ، فاسقه و نظام سياسى ضاله بررسی شده است .که ذیلاً اجمالی از مباحث درون کتاب تقدیم می شود

فارابی در سال 258 (هـق)درشهرفاراب متولد و تحصيلات خود رادر علاوه بر موطن خویش در مرو، حرّان و بغداد گذرانده و در سال 339 (هـق) از دنيا رفته است، بنابر شهادت اهل تراجم ،تفکر و اعتقاد ايشان كه در آثارش منعکس شده و همچنین موضع گيرى هایی ازوی نقل شده ،در اعتقاد شيعی او تردیدی باقی نگذاشته است. در مورد اعتقادات شيعى او علاوه بر بحث«امامت» و ويژگى هاى عصمت، براى رئيس اول و رئيس مماثل ،«آرمان گرايى شيعى» در مباحث عرفانى ، متافيزيكى ، انسان شناسى و فقهی او نیزيافت می شود
فارابى در اواخر عمر خويش (329 ـ 333) بغداد را به قصد دمشق ترك كرده ودلیل این کار به نقل تاریخی جدال هاى بى حاصل بغداد بوده و وی با وجود جنگ داخلى زمينه اى براى فعاليت هاى علمى و سياسى در بغداد نمى ديد. از اين رو براى دستيابى به آرامش، زندگى زاهدانه اى را در دمشق نزد سیف الدوله حمدانی برگزيد،و آن چه از گوشه گيرى فارابى نقل شد ناظر به دوران دمشق است.
بعد از مباحث هستی شناسی ، انسان شناسی ، معرفت شناسی، و غایت شناسی فارابی وارد مباحث سیاسی می شود او درحوزه ى تفكر سياسى،انسان را که افضل موجودات در نظام خلقت و دارای استعداد نیل به مراتب كمال و سعادت است مدنىٌ بالطبع می داند.
اجتماع را براى انسان امرى ضرورى می داند ،اما اینکه منشأ آن فطرى است؟ يا اختياری ؟ فارابى روى سه عنصر،كمال طلبى،فطرت طبيعى و غريزه ى مادى، تكيه داشته و مى گويد:فطرت انسان به صورتى است كه در برآوردن نيازها ورسیدن به کمال نیازمند اجتماع بوده است، به این دليل انسان را حيوانى مدنى گفته اند.
اوديدگاه ضرورت و اضطرار ، ديدگاه طبيعى و غريزى ، ديدگاه طبيعى و عقلانى و ديدگاه روانى را كه درباره ى انسان و جامعه است، مورد انتقاد قرار داده ردّ مى كند. وقائل به این است که هر كدام از اين ديدگاه ها فلسفه ى خاص و لوازم متناسب با خود را مى طلبد. در دو ديدگاه نخست، حيات اجتماعى از اصالت و هدف انسانى محض برخوردار نيست و در ديدگاه اولى علت صرفاً خارجى است. در نظريه ى دوم، سوم و چهارم علت درونى است; زيرا زندگى اجتماعى به منظور دستيابى به اهداف متعالى و انسانى شكل گرفته است. درباره ديدگاه هاى مختلف در مورد منشأ اجتماع مى گويد: « در برخى از آراى ناصحيح اعتقاد بر آن است كه نظام موجودات بر ارتباط و همكارى و محبت بنا نشده است و فطرت و طبع انسان ها اجتماعى نيست، بلكه وجود انسان ها بر «فردگرايى» و قهر و غلبه بنا گرديده است. بنابراين اگر اجتماعى هم ايجاد شود، در آن قانون جنگل حاكم خواهد بود و هر كس در پى غلبه و بهره كشى از ديگرى است.» در بیان ماهیت اجتماع مدنی ، فارابى اجتماع مدينه را اجتماعى می داند كه اجزاى آن در فطرت، مختلف و در هيأت، متفاضل هستند و در عين حال داراى ائتلافى منظم و طبعاً مرتبط به هم هستند. وى روى هفت عنصرمهم ؛ استقلال اجزا، ذومراتبى بودن، ائتلاف ، ارتباط و انسجام درونى، نظم و انتظام، تعامل و تعاون، غايت گرايى و هدفمندى، ابزارانگارى، در اجتماع تكيه دارد.
يكى از محورهاى مهم در انديشه ى سياسى فارابى بحث فضايل است.او بر این اساس انسان ، اجتماع و ساير پديده ها را به دو گروه فاضل و غيرفاضل تقسيم کرده و اين تقابل ارزشى را در سطوح مختلف اجتماعات كامل و نظام سياسى خويش مطرح می کند. اجتماع مدينه كه هدف از اجتماع در آن تعاون در امورى است براى رسیدن به سعادت. را به دو مدينه ى فاضله و غيرفاضله تقسيم کرده و غيرفاضله را در چهار نوع مدينه ى غيرفاضله، جاهله، فاسقه، ضاله، مبدله بیان می کند.سپس اجتماع امت را به دو امت فاضله وغيرفاضله تقسيم نموده و مانند مدينه غيرفاضله، چهار قسم امت غیر فاضله را بیان می کند.و در ادامه
اجتماع معموره را که یک دولت جهانی استو حداقل از سه امت و نه مدينه تشكيل شده و به دو بخش فاضله وغيرفاضله ، تقسيم مى شود. مطرح می نماید .
دربیان مفهوم سياست فارابى آن را اسم مشترك دانسته كه بر چند نوع متباين اطلاق مى شود. وموضوع آن از موادّ و اغراض خود به سادگى قابل تفكيك نبوده و به شدّت معناى آن متأثر از شرايط محيطى و پيش فرض هاى ايدئولوژيكى است. بر اين مبنا وى سياست را در دو مفهوم خاص و عام تعيين نموده، که مفهوم عام به:فلسفه ى مدنى، علم مد نى، علم انسانى ،تعبیر شده است.
ودر تعریف خاص سیاست می گوید : «سياست عبارت از اعمالى است كه از حرفه ى زمامدارى ناشى مى شود و آن اعمال شامل ايجاد افعال و ملكات و فضايل در جامعه و نگهدارى از آن ها است و اين نوع سياست از راه دانش و تجربه ى خاص سياستمداران تحصيل مى شود». و سياست بمعنى الاخص مربوط به حوزه ى عمل زمامداران است و به همين جهت مى توان آن را به مفهوم «قدرت سياسى» تعبير كرد. در تعريف سياست فاضله مى گويد: «سياستى است كه سياستمداران و رعيت به مدد آن به فضايلى نايل مى شوند كه جز از طريق آن ،رسيدن به آن فضايل امكان پذير نيست».
فارابى علاوه بر استفاده از سياست و علم سياست در اين مفهوم از دو اصطلاح ذیل نیز بهره می گیرد:
سیاست مدنی و صناعت ملكى که از آن با عنوان «مهنة ملكية»، «حرفه زمامدارى» و «صناعت مدنى» نيز تعبير شده است. اين صناعت، قدرتى است كه در اختيار زمامداران بوده که به مدد آن مى توانند اعمال و رفتارهاى سياسى را در جامعه اعمال كرده، خيرات و كالاهاى اجتماعى را توزيع نمايند و از ابعاد قدرت خود محافظت كنند. در خصوص موضوع سياست معلم ثانى در بحث «موضوعات علوم» بر اين باور است كه دانش ها را بايد به دو بخش تقسيم كرد:دانش های انتزاعی علومى است كه به دليل سهولت بدون آن كه نياز به تعقل و تأمل بسيار داشته باشد مى توان تصور كرد.
ودانش های انضمامی كه به راحتى نمی توان موضوعات آن ها را از موادّ و اغراض تجريد نمود و معمولا در قالب موادّ بايد فهمیده شوند.زيرا موادّ آن ها مقارن با اغراض فراوانى است از همين رو فهم موضوع آن بسيار دشوار مى شود; نظير علم مدنى و علم طبيعى كه موضوعات آن ها معمولا آميخته با اغراض فراوان است، با اين تفاوت كه قلمرو موضوع علم طبيعى مقولات غيرارادى و موضوع علم مدنى، معقولات ارادى است.
و اما اين كه معقولات ارادىِ درعلم مدنى كدامند و ويژگى هاى آن ها چيست، در آثار فارابى به دو معناى اعم و اخص بيان شده که در مفهوم عام، معقولات ارادى به تمام بايسته ها يى كه در حوزه ى آراى مشترك معرفت بدان ها لازم است، اطلاق مى شود. این آراى مشترك در سه حوزه بنیادی مبادى شناسى; غايت شناسى; و دولت شناسى است . معقولات ارادىِ افعالى هستندكه به مدد آن ها مى توان به سعادت نايل آمد. و وی با اختصاص موضوع سياست و علم مدنى به همين حوزه مى گويد:علم مدنى از انواع افعال و رفتار ارادى و ملكات و اخلاق و سجايا یی که از آن ها سرچشمه مى گيرند، بحث مى كند
حكومت مطلوب
فارابی اجتماعات را به دو نوع كامل و ناقص تقسيم کرده و اجتماعات كامل را نيز در سه سطح «عظما و وسطا و صغرا» مى داند. اجتماع بزرگ نزد او يك حكومت جهانى ، واجتماع ميانه يك حكومت منطقه اى در قالب یک امت است. واجتماع كوچك يك حكومت ملى است . در انديشه ى وی تحقق دولت جهانی به صورت ترتبى و صعودى است. بنابراين دولت جهانى بدون حكومت امت وحکومت امت بدون حكومت مدينه صورت نمى گیرد، در حكومت جهانی على رغم اتحاد و وحدت رهبری میتوان شاهد تعداد زیادی امت و مدينه بود. وی براساس ايده ى تقابل ارزشى ،حكومت ها را به فاضله و غيرفاضله تقسيم کرده ودرتعریف حکومت فاضلمی گوید: نوعى اجتماع كامل است كه داراى انسجام و انتظام درونى است و مى تواند انسان را به خير افضل و سعادت قصوا نائل كند. به عبارت ديگر از سه منظر رهبرى فاضل ، عنصر غايىِ سعادت و تعاون و سياست فاضله مى توان هر يك از سطوح حكومت را تعريف كرد
اشكال حكومت مطلوب
فارابی بامعيار فضيلت حكومت ها را به فاضله و غيرفاضله تقسيم سپس فاضله را به فردى و جمعى تقسيم مى نماید :
الف) حكومت فردى
در انديشه ى فارابی شكل فردى مطلوب ترين شكل حكومت بوده وآن را به سه قسم 1. حكومت رئيس اول: 2.حكومت رئيس مماثل3. حكومت رئيس سنت ،تقسیم می کند. در ادامه ماهیت هرکدام توضیح داده خواهد شد .
ب) حكومت جمعى
فارابی در فقدان شكل فردى حكومت مطلوب دو نوع حكومت جمعى حكومت شوراى سنت، . حكومت شورايى افاضل، را پيشنهاد مى كند.
مشروعيت حكومت مطلوب
حكومت ها از دو منظر، تاريخی و مشروعيت مورد بررسی قرار مى گیرند فارابی در مشروعيت، حكومت ها تمايزقائل شده. ودر حكومت رئيس اول و رئيس مماثل از مشروعيت رهبرى به مشروعيت حكومت مى رسد. و مى گويد:حكومت مدينه ى فاضله تا زمانى كه در دست حاكم حكيم است، مشروع است و هرگاه حكمت از او زائل شد، حکومت از مشروعیت می افتد. زیرا حاكم با ويژگى های خاص را مستعد دريافت فيض الهى دانسته وچنین انسانی را الهى ، ملك مطلق وداراى مشروعيت الهى می داند.
اما در رؤساى غيرمماثل منبع مشروعيت را«فقه» و «شريعت رئيس اول» مى داند. و نقش اساسى مردم در تحقق حكومت رادر دو بخش «مشروعيت الهى» و «مقبوليت اجتماعى» مطرح می كند:
1. مشروعيت الهى
حكومت رئيس اول در مقام ثبوت از ناحيه خداوند مشروع است ، آيا با اين مشروعيت مى توان در جامعه حاكميت كرد؟ فارابى می گوید: به صرف داشتن مشروعيت الهى، نمى شود برمردم حكومت كرد. زیرا مشروعیت الهى شرط «ثبوت» است، نه شرط «اثبات».
2. مقبوليت اجتماعى
حکومت بعداز مشروعیت الهی نیاز به اسبابی داردتادرعالم خارج محقق شود. فارابى، اشتهار به صناعت و تدبير، امكانات ،قدرت، اطاعت شهروندان، حاكميت، تکریم و احترام راجزءاسباب تحقق حكومت مى داند.
بنابراين حكومت مطلوب به درخواست مردم بوده واگر با ان مخالفت کنند تشکیل حکومت منحل میشود . قدرت و حاكميت:
پديده ى قدرت در انديشه سیاسی فارابى که از ان به تمكّن و تحفّظ تعبیرکرده ازجايگاه شایسته اى برخوردار بوده و بر اين باور است كه هر كس بتواند اراده ى خود را در جامعه تحقق دهد و آن را استمرار بخشد، داراى قدرت سياسى است و قدرت دو نوع مطلقه و ناقصه تقسیم می شود:
1. قدرت مطلقه
خاستگاه حاكميت برخى از رهبران مبتنى بر مشروعيت الهى است و مقبوليت اجتماعى در ثبوت ولايتشان تأثيرى ندارد. اين گونه رهبران از ناحيه ى خداوند، وحى دريافت کرده واز قدرت مطلق نيز بهره مندند وچنين رهبرى داراى چهار فضيلت نظرى، فكرى، خلقى و عملى است که در انديشه ى وی با عناوين «رئيس اول»و... از آن ياد شده است.
2. قدرت ناقصه
در زمان فقدان رهبرى رئيس اول و مماثل، حاكميت به حاكمانى واگذار مى شود كه پيرو شريعت رهبرى گذشته هستند. ولی از قدرت و قانون گذارى كامل انها برخوردار نيستندو فارابی ازانها با عنوان «رؤساى تابعه» ياد کرده و در سه سطح مدینه ،امت،جهانی حكومت آن ها را مطرح مى نمايد.
ساختار حكومت
معلم ثانی حكومت رابه ارگانيسم موجود زنده تشبیه کرده،كه اعضاى آن همچون سلول هاى بدن بوده و هر کدام با كار ويژه ى خود در تعامل با ساير اعضا است كه با همه ى كثرت اعضا مثابه ى شىء واحدند. وبااتحادخود در بقا نظام مشاركت دارند. اين نوع كاركرد موجب انسجام درونى حكومت مى شود، برخى از فيلسوفان حكومت را مثال بزرگ شده ى انسان مى دانستند و ساختار حكومت را براساس قواى آدمى تقسيم می كردند. فارابى «ارگانيسم» نظام سياسى رابه دو بخش تقسیم می کند:در آثار سياسى حكومت رابه موجودزنده ودرآثار غيرسياسى موجود زنده رابه حكومت تشبيه كرده است. فارابی بعدازنقدنظریه اش به اینکه پديده هاى اجتماعى همانند ارگانيسم موجود زنده با هم انسجام نداشته و به راحتى دچار گسست مى شوند برای ارائه مکانیسم ارتباط در حکومت دوراه حل راارائه می دهد :
1. محبت: اجزاى مدينه را محبت به همدیگر پيوند مى دهد; خواه محبت ناشى از اشتراك در فضيلت و يا اشتراك در منفعت باشد.ودر فصول المدنى تصريح کرده :ازطريق محبت ائتلاف ايجاد مى شود .
2. سلسله مراتب: يكى ديگر از مكانيسم هایى است که ساختار حکومت راتشکیل می دهد.که فارابى در ان، مدينه ى فاضله را به سه مرتبه رؤسا،خدمت گزاران ومتوسطه تقسيم مى كند.
او براى تبيين ساختار حكومت، دو عنصر رهبرى و مرتبه ى متوسط را بيان می كند:
الف) عنصر رهبرى
رهبرى مهم ترين ركن در حكومت بوده وعلاوه بر اینکه بالاى هرم قدرت سياسى است، بلكه عامل ايجادكننده آن نیز است. به تعبير وی رئيس اول كامل ترين جزء در مدينه است :
1. رئيس اول
رئيس اول انسان كاملى است كه به مدد استعداد فطرى و ملكات و هيئآت ارادى، مراحل كمال را طى كرده و به مرتبه ى عقل بالفعل نائل آمده است. و از فيوضات الهى برخوردار گرديده است.فارابی چنين انسانى رابا عناوین، نبّى، امام ، واضع النواميس ، حكيم ، رئيس اول و... معرفى كرده ،و براى رئيس اول شرايطى را ذكر می کندکه مربوط به مقام ثبوت بوده و با وجود آن ها رياست محقق مى گردد; خواه كسى از آن ها بپذيرد و يا نپذيرد، مقبوليت اجتماعى داشته باشند يا خير، اطاعت بشوند يا نشوند .
شرايط اكتسابى رئيس اول عبارتند از :حكيم باشد،تعقل تام داشته باشد، از جودت اقناع برخوردار باشد،از تخييل بهره مند باشد، قدرت بر جهاد داشته باشد،از سلامت بدنى بهره مند باشد. رئیس اول علاوه برداشتن شرايط فوق باید دارای ویژگی های خاصی بوده تامقبول مردم باشد،مثل : خوش حافظه،خوش بیان ،دوستارعلم، ،سعه صدر، ،بی اعتنا به دنیا، دوستارعدالت،شجاع،صحیح الاعتقاد، التزام عملى به آيين،پایبند به ارزش هاو...
2. رياست تابعه مماثل
در زمان فقدان رئيس اول جانشين وی علاوه بر مشروعيت الهى ومقبوليت مردمى باید تمامی شرايط شش گانه و خصال خاص را داشته، تا از تمام اختيارات رئيس اول برخوردار گردد .
وی مى گويد: هر كجا كه رئيس اول به دلیل شرایط خاص كار را ناقص گذاشته او تكميل مى کند و هر كجا مصلحت اقتضا نمايد شريعت راتفسير و تغييرمی دهد. بنابراين رفتار سياسى در توالى رياست مماثل همچون زمامدار واحد در زمان واحد هستند
3. رياست سنت (ولايت فقيه)
در زمان فقدان رئيس اول و مماثل، فارابى ولايت فقيه را پيشنهاد مى كند، تا سيره و سنت گذشته را تثبيت و استمرار بخشد. و مى گويد:چنانچه ائمه ى ابرار، جانشين نداشتند همه ى سنت هاى رئيس اول در اختيار رهبرى غيرمماثل گذاشته مى شود، تا بدان عمل كرده و در امورى كه تكليف آن ها توسط رئيس اول مشخص نگرديده وى با مراجعه با اصول مقدره، حكم را استنباط كند. در اين صورت رهبر نيازمند به صناعت فقه است; چنين كسى كه متولى اين امور است، بايد فقيه باشد.
اوصاف و شرايط رئيس سنت :
فارابى در مورد شرايط ثبوتى، بين رهبرى سنت با رئيس اول اختلافاتى ذکرکرده كه عبارتنداز:
1. شرط حكمت
فارابی می گوید:چون رئیس سنت طبعاً به حکمت نیازنداشته و جزء شرايط ثبوتى برای او نيست به صورت ترجيحى به ان شرط توصيه مى كند.
2. شرط فقاهت
رئيس سنت حافظ شريعت است از همين رو اختیارات رئيس اول را ندارد. اما چون مصالح امت در هر عصرى متفاوت است، وظيفه ى رئيس سنت است كه احكام وقوانین مورد نياز امت رااستنباط کند. وچون نحوه ى استنباط درفقه بيان شده،رئيس سنت بايد فقيه باشد. و در تعريف صناعت فقه مى گويد:صناعتى كه انسان را قادر مى سازد تا احكام غيرمصرّح را از راه احكام كلى استنباط نماید.
وی فلسفه ی فقاهت را از محدوده ى فقه مصطلح خارج کرده وجامعيت آن را به شرط، شناخت شريعت، شناخت مقتضيات زمان، شناخت ناسخ و منسوخ، آشنايى با لغت ، آشنايى با ارزش ها و هنجارهاى زمان نزول وحى، شناخت استعمالات زمان خطاب، شناخت مشهورات زمان خطاب، آشنايى با روايت مى داند.
3. شرط دين شناسى
فارابی علم فقه را بخشى از دين دانسته و مى گويد صناعت فقه ازهرلحاظ از دين متأخربوده از اين رو وظيفه ى رئيس سنت را بالاتر از فقه دانسته و او را حافظ دين مى داند،و در آثار خوددين شناسى را براى رئيس سنت شرط دانسته تا به واسطه ى آن هم حکومت را رهبرى کرده و هم از دين محافظت كند.
4. شرط زمان شناسى
برخلاف رئيس اول که تنها لازم بود زمان خود را بشناسد، رئيس سنت علاوه بران باید شرایط زمان رئيس اول را نيز بداند، تا با درک صحيح درمورد حوادثى كه پديد مى آيد، به استنباط رأى صائب توفيق يابد .
5 . شرط قدرت بر ارشاد و هدايت
اين شرط مشترك بين همه ى رهبرهاست; با اين فرق كه رئيس سنت براساس سيره ى رئيس اول، جامعه را هدايت مى كند او موظف است با روش هاى مختلف مردم را در مسير سعادت راهنمايى كند.
6. شرط قدرت بر جهاد
این شرط علاوه بر مقام ثبوت، جزء ويژگى در مقام اثبات نيز است. وقائل است:جسم رئيس سنت در اعمال جنگى بايد به خوبى مقاوم بوده و در اين كار استوار باشد. ومى گويد:نوعى توانايى است كه در تدبير صحيح براى به كار گرفتن سپاهيان و استفاده از ادوات جنگى به كار گرفته مى شود.
4. رؤساى سنت :
فارابى، با فقدان رئيس سنت طرح رياست دو نفرى را مطرح و همه ى شرايط رئيس سنت را در آن دولازم مى داند. وى بر اين عقيده است كه اگر يك نفر شرط حكمت و نفر دوم ساير شرايط پنجگانه را داشته باشد، با هم رهبرى را در نظام سياسى برعهده مى گيرند و هماهنگی بین دورهبرراشرط می داند.و وی درجای دیگر رؤساى سنت را در مرتبه ى پنجم رهبرى ذكر کرده و تعداد اعضاى آن را حداكثر شش نفر مى داند.
5 . رؤساى افاضل:
اين نوع رهبرى، شورايى مركب از شش كارشناس درحوزه های مختلف است كه در فقدان رئیس سنت،رهبرى جامعه را به عهده مى گيرند. تعداد اعضاى شورا به تناسب تعداد شرايط رهبرى به حداقل سه نفر وبه حداکثرشش نفر می رسد. او هماهنگ بودن رؤساى افاضل نیز شرط می داند وبا تعبيربه اینکه آن ها با هم رياست دارند، راه را بر هر گونه جدایی می بندد.وقائل است که رؤساى افاضل بعد ازرئيس سنت درمرتبه ى چهارم قرار گرفته اند.
ب) نهادهاى حكومتى
درحکومت سلسله مراتبی، طبقه ى متوسط شامل بخش هاى است كه تدبير جامعه را تحت اشراف حاكمان برعهده دارند که از آن به «نهادهاى حكومتى» تعبير مى شود . درچنین حکومتی دستورالعملها توسط نهادها ابلاغ و هربخشی به مرتبه پایین خود دستور مى دهد تا به گروهای ذی ربط برسد.
و وی نهادهاى حكومتى را به پنج بخش تقسيم مى كند :
1. بخش فضايل و علوم
در اين بخش حكيمان، و صاحبان انديشه وجود دارد و صناعتشان پرداختن به علوم و فضايل چهارگانه ى نظرى، فكرى، خلقى و عملى است که به واسطه ى آن سياست جامعه را برعهده گرفته اند.
2. بخش فرهنگ و ارشاد
اين بخش متصدى ترويج ارزش ها در جامعه است ، وگروه های مختلف که دراین امر مسئوليت دارند،
عالمان دين، خطيبان و سخنرانان، شاعران، هنرمندان، نويسندگان می باشند.
3. بخش كارگزاران
اين بخش متصدى امور اجرايى، ايجاد امنيت شغلى واجتماعی، تنظيم حقوق اجتماعى، تقسيم مناصب براساس عدالت است وی براى كارگزاران سه شرط لازم می داند:
1. آگاهى بر مسائل حكومتى و سياست
در اين موردسه نوع معرفت سياسى، شناخت اوضاع سياسى ، شناخت عدالت ، شناخت حقوق شهروندان وجوددارد.
2. برخوردارى از تجربه
فارابى از تجربه در امور سياسى به «تعقل مدنى» نيز تعبير كرده است.
3. برخوردارى از قدرت اجرايى
كارگزاران علاوه بر آگاهى از مسائل فوق بايدتوان اجرايى داشته باشند. فارابى برای نمونه به توزيع عادلانه حقوق، تقسيم مشاغل، حفاظت از امنيت و حقوق شهروندان. اشاره می کند.
4. بخش اقتصادى
اين بخش متصدى امور مالى و بنيان هاى اقتصادى جامعه در زمينه هاى توليد توزيع و مصرف مى باشد و به مسائل مختلفى مثل بيت المال خراج و زكات و عدالت اقتصادى و غیره توجه دارد.وی درمورد صناعت مالى و بخش اقتصادى مى گويد:صناعتى كه مسئوليت بخش مالى را در جامعه به عهده داشته و با بهره گيرى از ساير صنايع مى تواند ثروت را براى مدينه تحصيل كند. سپس به بيان و گروه ها ی اقتصادى اشاره کرده و مى گويد آن ها كسانى هستند كه در جامعه سرمايه را كسب مى كنند
5 . بخش نظامى و انتظامى
فارابى، براى ترويج ارزش ها وتوزيع قدرت و امكانات در داخل و حفاظت از كليت نظام در مقابل دشمن خارجى، وجود قدرت نظامى راضروری دانسته، و معتقد است كه هيچ جامعه اى بدون بخش نظامى نمى تواند دوام يابدوقائل است به اینکه اولا رئيس مدينه خود بايد در امور نظامى در حد فرماندهى باشد. وی براى اقتدار نظامى سه عامل راعنوان می کند :
الف) قدرت نظامى هر مملكتى وابسته به ميزان اقتدار رهبرسياسى آن است.
ب) داشتن استراتژى جنگى در برخورد با دشمن.
ج) برخوردارى از فضايل فكرى براى سربازانى كه حراست و ايجاد نظم و... را در جامعه برعهده دارند.
گروه ها و جناح هاى موجود در حکومت فاضله
فارابی در آراء اهل المدينة الفاضلة که اصول معرفت شناسى سياسى رادر ان بيان کرده و تمام كتاب در شرح آراء و اصول نه گانه اى نگاشته است وی در تحليل معرفت شناسانه اى كه در اين كتاب دارد، ريشه هاى شكل گيرى گروه هاى سياسى و ... را از مبدأ «آراء مشترك» و اصول نه گانه آغاز كرده و معرفت بدان ها را در دو نوع «معرفت يقينى» و «معرفت تمثيلى» معرفى مى كند. بر همين اساس مردم را در سه طبقه ى حكيمان، مقلدان و مؤمنان معرفی می کند. او معرفت دو گروه اول و دوم را برهانى وسوم را اقناعياتى مى داند كه از راه تمثيل به دست آمده است. سپس مى افزايد كه در معرفت برهانى جاى ترديد نيست; اما درمعرفت تمثيلى منتقدانى وجودداشته و ممكن است در قالب گروه ها خودنمايى كنند. از اين رو اصول مشترك براساس معرفت نوع دوم سبب تنوع فكرى مى گرددومی گوید:ممكن است مدينه ى فاضله اى موجود باشد، در حالى كه مسلك آن ها مختلف باشد. وى براين اساس به تشريح گروه ها پرداخته ومی گوید برخى گروه ها حاميان اين اصول و برخى مخالف می باشند و گروه ها را در سه جناح تقسيم مى كند.
جناح اول ; نخبگان فكرى
وی از اين جناح تعبیربه «خواص» می کند. و آن ها را به هفت گروه تقسيم کرده و مى گوید:
«اَلخَواصُ اَوَّلا وَ فِى الْجَوْدَةُ عَلَى الاِْطْلاق اَلفَلاسِفَةُ ثُمَّ الْجَدلَيُونَ وَ الْسوفسطائيون ثُمَّ واضِعُوا النَّواميسُ ثُمَّ الْمُتِكَلِمُونَ وَ الْفُقَهاء». براساس عبارت، شش گروه نخبه وجود داشته و چون فصول المدنى از«ذووالالسنة» نام برده به هفت گروه اشاره مى شود:
1. گروه فيلسوفان: فارابى فيلسوفان را خواص حقيقى على الاطلاق مى نامند.و اگر بتوانند علاوه بر فلسفه ى نظرى، سایرفضايل را تحصيل كنند، در جايگاه رهبرى قرار مى گيرند.
2. گروه جدليون:اين گروه كه در واقع منتقدان سودمند و به اصطلاح «بازخوران منفى» جامعه هستند.
3. گروه سوفسطائيون: اين گروه درانتقاد به حد افراط رسيده و هدف آن ها اصلاح جامعه نيست، بلكه نقد هدف انهاشده و در همه چيز قائل به نسبيّت و شك و شبهه هستند.
4. گروه واضعان نواميس: اين گروه در حقيقت قانونگذاران جامعه بوده و به دنبال وضع قانون از مجارى الهى هستند و در شمار حاميانِ حكومت فاضله اند.
5 . گروه متكلمان: گروهى هستند كه با ادله ى عقلى ،نقلی به دفاع از دين و آيين امت مى پردازند.
6. گروه فقيهان: وظیفه این گروه استنباه احکام دینی بوسیله قدرت اجتهاد می باشد.
7. گروه ذووالالسنة : هدف اين گروه ترويج و تبليغ فضايل و ارزش هاى دينى در جامعه است.
جناح دوم ; گروه هاى نوابت
فارابى نه گروه را نوابت نامیده،وانهارا به علف هاى هرزه در مزارع گندم تشبيه کرده است. او معتقد است برخى از اين گروه ها ممكن است قابل هدايت باشند، ولى اكثراقابل هدايت نيستند. اينك انواع گروه ها و وظايف حكومت در قبال آن هارا بيان مى كنيم.
گروه هاى نوابت عبارتنداز:
1. گروه مقتنصان :گروهى كه براى رسیدن به مقام و رياست به آراى مشترك متوسل مى شدند.
2. گروه محرّقه:گروهى كه تحت فشار افكار عمومى به سنت تمسك می کنند.
3. گروه مارقه:این گروه به دليل قصور فهم و نارسايى درك از مسير فضيلت منحرف شده است.
4. گروه مسترشدين:گروهى كه در مقام مخالفت بارهبرى نبوده، بلكه به دنبال فهم حقيقت هستند.اما به دليل ضعف مبانى فكرى، دچار مشكل شده اند. فارابى رهبران رابرای ارشاد انها توصيه مى كند.
5 گروه جاهلان:گروهى که باآراى مشترك جامعه مخالف بوده و با مذاكره برای رسیدن به حقيقت مخالفند.
6. گروه قاصرين:گروهى كه به دليل بى سوادى، فهم شان اصول و آراى مشترك را برنمى تابند.
7. گروه گمراهان:گروهى که به دليل انحراف فكرى مخالف آراى مشترك جامعه بوده وقائلند به اینکه رهبران سياسى، افراد دروغگويى هستند كه تنها منافع خود را مى جويند.
8 .گروه شكاكان:گروهى كه در اثر جهل از نظر مبانى فكرى دچار ترديد بوده و قائل به حقيقت نيستند.
9. گروه نسبى گرايان:گروهى كه معتقدند حق مطلقى وجود نداشته و در هر زمانى هر انديشه اى كه به وجود آيد همان حق است و از اين راه باعث شک در اصول مشترك اهل مدينه ى فاضله مى شوند.
10.گروه پندارگرايان:گروهى كه در اثر جهل دچار حيران شده و فکرمی کنندكه خودشان سعادتمندند.
وظیفه حكومت در قبال گروه هاى نوابت
فارابی به تناسب گروه ها پنج نوع وظيفه را در دستور كار حكومت قرار مى دهد:
1. اصلاح2. اخراج و تبعيد،3. مجازات،4. حبس و زندان،5 . استخدام و استعباد
جناح سوم ; گروه هاى غيرمدنى (بهيميون)
گروه هايى كه از رفتار انسانى فاصله گرفته واستعداد و هيئآت نفسانيشان به صورت عادى به سوى و بدى گرايش دارد، وچه بسا چنين افرادى را بتوان سبعى یا بهيمى و غيرمدنى ناميد. او در برخى از آثارش انسان ها را به سه گروه احرار، عبيد و بهيميون، تقسيم و در مورد بهيميون مى گويد: كسانى كه قدرت انديشه ندارند. وقائل است كه اين ها از مدنيّت بهره اى نبردند، از اين رو هيچ گاه نمى توانند حكومت تشكيل دهند.و آن ها را به هشت گروه تقسيم مى كند:
1. گروهى از منش اجتماعى بهره مند نيستند و از نظر رفتار همانند حيوانات وحشى هستند.
2. گروهى داراى خصلت خشونت و سخت گيرى همانند حيوانات درنده هستند.
3. برخى از آن ها در بيابان ها و دور از جامعه به صورت پراكنده زندگى مى نمايند.
4. گروهى كه دربيابان ها اجتماع کرده و درتعاملات بين خودشان مثل حيوانات وحشى عمل مى كنند.
5 . گروهى از آن ها در حوالى و نزديك شهرها سكونت دارند.
6. گروهى در حواشى شهرها زندگى مى كنند.
7. گروهى كه گوشت خام مى خورند و همانند درندگان ساير حيوانات را پاره كرده مى خورند.
8 . گروهى كه خصلتشان چون حيوانات علف خوار است و از گياهان بيابان تغذيه مى كنند.
وظايف حكومت در قبال گروه هاى غيرمدنى
فارابى در قبال اين گروه ها واژه ى تدبير بکاربرده و معتقد است که انها قابل اصلاح نبوده، و از آن جا كه ممكن است اين گونه افراد در جامعه يافت شوند، آن ها را در كنار نوابت قرار داده و براى حكومت وظايفى درقبال انها قائل شده است:1. اخراج از جامعه ، 2. استخدام و استعباد ، 3. اعدام و قتل .
خاستگاه حكومت نامطلوب
بررسى خاستگاه حكومت هاو عوامل فروپاشى آن ها از موضوعاتى است كه فارابى در آثار سياسى خويش توجه كرده و با ذكر ريشه هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى، ماهيت انها و اهداف هر كدام را بيان مى كند. در اين جا به پاره اى عوامل كه در انديشه ى او اساسى تربه نظر مى رسد اشاره مى شود:
الف) نوع رهبرى
فارابی رهبر را محور وعلت موجده وتعیین کننده نوع حكومت می داند. یعنی اگر رهبر فاضل باشد حكومتش مطلوب ، و اگر جاهل باشد حکومتش جاهله خواهد بود.
ب) نوع ديانت
اعتقادات دينى مردم نقش زيادى درحكومت دارد، به گونه اى كه اگر دين ازمجراى الهی ابلاغ شده باشد، منشأ پيدايش حكومت مطلوب مى شود; وگرنه حكومتى نامطلوب خواهد بود. وی می گوید حكومت هاى جاهله و ضاله زمانى به وجود مى آيند كه آيين مبتنى بر برخى آراى گذشته فاسد باشد.
ج) نوع غايت
فارابى در همه ى موضوعات فردى و اجتماعى نظر به غايات دارد ومی گوید : انسان ها علاوه بر تأمين ضروريات زندگى، براى رسيدن به كمال نياز به جامعه دارند و اين را محور تمايز حكومت ها مى داند; چون اگر جامعه اى آن ها را بشناسد ورابطه برقرارکند حكومت مطلوب ، و اگر نشناسد حکومت نامطلوب است. زيرا اهل چنين جامعه اى سعادت را نشناخته و قادر به شناخت آن هم نيستند، آنان تنها ثروت و لذّت را غايت خويش قرارداده و مى پندارند غايت زندگى اين ها هستند.
از اين رو فارابى منشأ تمايز حكومت هاى نامطلوب را در نوع رهبرى، نوع ديانت و نوع غايت مى داند. اما ساختار نظرى هر حكومتى در پيرامون اين عوامل محصور نمى ماند بلكه به تدريج اصولى پديد مى آيد كه همه ى بنيان ها و ساختارها مبتنى بر آن خواهد بود در اين جا به بيان اجمالى آن اصول مى پردازيم.
مبانى نظرى حكومت هاى نامطلوب
اصولی که در پيدايش حكومت ها شكل مى گيرد تا بيانگر نوع جهان بينى و رهيافت هاى نظرى آن جامعه باشد، كه تبيين آن ها ، مبانى فكرى و نظرى حكومت ها را مشخص مى كند، عبارتند از:
1. واقعيتگرايى مادى : درچنین جامعه ی از مفاهيم «كمال»، «سعادت»و...تفسيرهاى مادى بوجود آمده و نوعى جهان بينى مادى شكل می گیردكه در چارچوب آن، سرشت بشر شرورانه تلقى شده به گونه اى كه غلبه گرايى و... به عنوان واقعيت موجود پذيرفته می شود.و فارابى از اين واقعگرايى با تعبيرهای مختلفی ياد کرده و مى گويد: اين جوامع بر اين باورند که حيواناتِ مختار بايد براساس اراده و انديشه عمل نمايند.
2. انكار حاكميت الهى : يكى از مبانى فكرى در حكومت نامطلوب اين است كه قائلند : اعتقاد به خدا و حاكميت دين الهى را كسانى ترويج مى كنند كه در ميدان طبيعت در جدالِ تنازع بقا و عدالت طبيعى درمانده اند و براى غلبه بر ديگران از راه حيله گرى وارد شده و خرافات را ترويج مى نمايند.
3. اعتقاد به قانون طبيعى تنازع بقا : اصل حاكم بر موجودات، مبتنى بر تضاد و تزاحم، غلبه و استعباد بوده ودر طبيعت هيچ گونه نظام سلسله مراتبى وجود ندارد و هر گونه تلاش براى تغيير مسير در اين اصول غيرممكن است ، بر اين اساس انسان هايى كه غالب تر و زوردارترند سعادتمندترند.
4. اعتقاد به عدالت طبيعى اعتقاد جوامع غيرفاضله آن است كه عدالت مبتنى بر قانون طبيعى است: «فَما فِى الطَّبَعِ هُوَ الْعَدْل». بنابراين عدالت عبارت است از اين كه هر انسانى طبعاً خودخواه و غلبه بر ديگران باشد، تا بقاى خويش را تضمين كند و عادل ترينِ انسان ها قاهرترين آن ها هستند: فَاسْتِعْبادُ القاهِرِ لِلْمَقْهُورِ هُوَ اَيْضاً مِنَ الْعَدْلِ ;
5 . عدم اعتقاد به طبيعى بودن حيات اجتماعى : نتايج اصول گذشته اين سؤال را مطرح مى كند كه اگر مبانى فكرى در حكومت نامطلوب، مبتنى بر قانون تنازع بقا است و همين قانون مطابق عدالت است و هيچ تدبيرى از طرف خداوند در صحنه ى حيات فردى و اجتماعى حاكم نيست و اين ها واقعيات اجتناب ناپذيرند، چگونه اجتماعات بزرگ انسانى شكل مى گيرند.
فارابى می گوید: در اصول فكرى جوامع غيرفاضله، اعتقادى به طبيعى بودن مدنيت نيست،وبعد به ديدگاه هاى آن ها اشاره مى كند از جمله: الف) فردگرايانه، ب) اضطرار، ج) استخدام، د) طبيعى ـ غريزى.
در همه ى ديدگاه ها منافع فردى سبب تن دادن انسان به اجتماع شده است.و محورهاى مشترك انسان ها عبارتنداز: . اشتراك در آباء و اجداد، اشتراك در تناسل، اشتراك در رئيس، اشتراك در قرارداد اجتماعى، اشتراك در زبان و خلق ، اشتراك در نوع اجتماع، اشتراك درخوردنى و نوشيدنى دوام ملاقات بين افراد، اشتراك در مشاغل، اشتراك در دفع ناملايمات، اشتراك در خوشى ها، اشتراك در ضروریات زندگى.
انواع حكومت هاى نامطلوب
فارابى نظام ها را به دو گونه ى فاضله و غيرفاضله تقسيم کرده واز غيرفاضله به «ضروريه» تعبير مى كند، و حكومت فاضله را يك نوع حکومت واحد دانسته و غيرفاضله را به چهار نوع مدينه ى جاهله، فاسقه، ضاله، ، مبدله تقسيم می نمايد.
1. حكومت جاهله
حكومتى که براساس آيين فاسد بنا شده و تحت فرمان رهبرى جاهل قرار دارد و مردم آن غايات كمال را نمى شناسند و در پى توانگرى و لذت جويى و آزادى در تحصيل اميال و هواهاى نفسانى اند.
انواع حكومت جاهله
فارابى حكومت جاهله را از سه طريق شهروندان، رهبران و گاهى هم انها را به شش نوع تقسيم کرده وبررسى می نماید ، بنابراين شش نوع حكومت جاهله وجود دارد :
1. حكومت جاهله ضروريه:حكومتی كه اهل آن نسبت به سعادت جاهل بوده و تحت فرمان رهبری جاهل قراردارند كه در پى تأمين ضروريات زندگى است.
2. حكومت جاهله نذاله:حكومتی كه شهروندان آن در جهت کسب و تكثير ثروت تلاش می کنند.
3. حكومت جاهله خست:حكومتى كه هدف آن بهره گرفتن از لذت هاى مختلف است .
4. حكومت جاهله كراميه: حكومتی كه همه ى اهداف ان درجهت رسيدن به كرامت، شهرت، و...بوده است و فارابى به بعضی ازملاکهای کرامت اشاره مى كند: تكريم به دليل شايستگى فردى، تكريم به دليل توانگرى زياد، تكريم به دليل فراهم آوردن اسباب خوش گذرانى، تكريم به دليل خدمت به مردم ،تكريم به دليل غلبه بر ديگران،تكريم به دليل داشتن دودمان اصيل.
5 . حكومت جاهله تغلبيه:حكومتى كه اهل آن براى غلبه بر ديگران با هم همكارى مى كنند. بنابراين سه نوع جامعه ى تغلبيه وجود دارد:الف)تغلبيه مطلق: جامعه اى كه رهبر و همه ى مردم خواهان غلبه اند.
ب)نيمه متغلب: جامعه اى كه رهبر و بخشى از مردم خواهان غلبه اند.ج) حاكميت متغلب: جامعه اى كه مردم آن مخالف غلبه بوده و تنها رهبر خواهان غلبه است تادیگران رازیر سلطه خود درآورد .
اهداف حكومت تغلبيه:فارابی به سه نوع هدف روانی ،اقتصادی وروانی اقتصادی قائل است:

6. حكومت جاعله جماعيه
حكومتى كه مردم آن آزاد بوده وچيزى مانع آن ها نیست. وفارابی ویژگى اين جوامع را ،حاكميت مردمى ، برابرى شهروندان ، بافت ناهمگون اجتماعى وتنوع فرهنگى می داند.
2. حكومت هاى فاسقه
حكومتى که عقايد آنها همانند عقايد حكومت فاضله بوده وسعادت را به خوبى مى شناسند امارفتاروكردارشان مثل رفتاروكردار حكومت جاهله است. وتنها امتيازحکومت فاسقه با حکومت جاهله درمعتقدات آن هاست وگرنه مردم اين گونه جوامع نيز به سعادت واقعى نخواهند رسيد.
انواع حكومت هاى فاسقه فارابى مى گويد: «و انواع هذه المدن على انواع مدن الجاهلية»
3. حكومت هاى ضاله
حكومتى كه همه ى اصول سعادت ان دگرگون و اصول ديگرى جايگزين آن شده ورهبراین حكومت كسى است كه توهم کرده به او وحى شده ودر اين پندار متوسل به انواع دروغ ها مى شود وچنین کاری سبب گمراهى جامعه شده است. و در یکی ار انواع ضروریه، نذاله، خست، کرامیه، تغلبیه، جماعیه محقق می شود .
حكومت هاى مبدله :حكومتى كه عقايد و افعال آنها همانندعقايد و افعال حكومت فاضله بوده اما عقايدى فاسد در آن وارد شده و رفتار مردم رافاسدکرده است و نوعى انقلاب فكرى و عملى در اجتماعى رخ داده است.
عوامل تحول در مدينه فاضله
فارابى مجارى فرهنگ پذيرى و اعتقاد به ارزش هاى مدينه ى فاضله را در دو طريق «معرفت برهانى» و «معرفت تمثيلى» معرفى کرده و قسم اول را به دو گروه حكيمان و تابعان اختصاص داده وقائل است كه در آن شک و ترديدى نيست . اما معرفت نوع دوم را ويژه ى اكثريت جامعه دانسته و معتقد است هر گونه انحرافی در آن امكان پذير است. از اين رو به سه گروه منتقدان اصول و آراى مشترك اشاره مى كند:
1. گروه مسترشدين: گروهى كه هدفشان از نقادى اصول، دستيابى به حقيقت است.
2. گروه نادانان: گروهى كه براى اغراض جاهلانه نظير لذت، كرامت، با آراى مشترك مخالفت مى كنند.
3. گروه شكاكان: گروه هاى كج انديش و مغالطه كار كه همه ى حقيقت را انكار مى كنند.
فارابی دو گروه اخير را عامل انحراف از اصول و ارزش هاى اهل مدينه ى فاضله مى داند سپس عوامل اين انقلاب بنيادى را چنين برمى شمارد:1. انحراف فكرى و اعتقادى اهل مدينه فاضله; 2. فقدان رهبرى حكيم; 3. فاسد شدن دين و آيين مردم; 4. پديد آمدن رذايل اخلاقى و رواج آن; 5 . اختلال در سلسله مراتب طبيعى رياست در جامعه; 6. سلطه خارجى 7. استبداد رؤساى جامعه.
حكومت مبدله از حيث اغراض و عوامل ، همان حكومت جاهله است، با اين تفاوت كه در حكومت مبدله اين اغراض ابتدائی بوده وبراى اولين بار از حكومت مطلوب جدا شده و بنيان جديدى به وجود آورده است.وان عبارتنداز:1. ضروريه; 2. نذاله; 3.خست; 4. كراميه; 5 .تغلبيه; 6. ى جماعيه.
منابع
1. ----. آراء اهل المدينة الفاضلة. تحقيق از البير نصرى نادر. بيروت: دارالمشرق، ؟199.
2. ----. السياسة. تحقيق از يوحنا قمير، بيروت: دارالمشرق، 1986 م.
3. ----. السياسة المدنية. تحقيق و تعليق: دكتر فوزى مترى نجار، مطبعة الكاثوليكيه، بيروت، 1964 م.
4. ----. احصاءالعلوم. تحقيق: عثمان محمدامين، مطبعة السعادة، مصر، 1350 ق.
5 . ----. تحصيل السعادة. تحقيق: دكتر جعفر آل ياسين، دارالاندلس، بيروت، 1403 ق.
6. ----. تعليقات. تحقيق: دكتر جعفر آل ياسين، انتشارات حكمت، تهران، 1371 ش.
7 . ----. تلخيص النواميس. تحقيق: عبدالرحمن بدوى، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل كانادا با همكارى دانشگاه تهران، 1353 ش.
8. ----. التنبيه على سبيل السعادة. تحقيق: جعفر آل ياسين، انتشارات حكمت، تهران، 1371.
9 ----. الجدل. تحقيق: رفيق العجم، انتشارات دارالمشرق، بيروت، 1986 م.
10. ----. الحروف. تحقيق: دكتر محسن مهدى، انتشارات دارالمشرق، بيروت، 1990 م.
11. ----. رسالة اعضاء الحيوان. تحقيق: عبدالرحمن بدوى، انتشارات دارالاندلس، بيروت، (بى تا).
12. ----. العلم الالهى. تحقيق: عبدالرحمن بدوى، انتشارات دارالنهضة العربية، قاهره، 1966 م.
13. ----. فصوص الحكم. تحقيق: محمدامين الخانجى، مطبعة السعادة، مصر، 1325 ق.
14. ----. الفصول الخمسة. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت، 1971 م.
15. ----. فصول منتزعة. تحقيق: دكتر فوزى مترى نجار، دارالمشرق، بيروت، 1971 م.
16. ----. فضيلة العلوم. دائرة المعارف النظامية، حيدرآباد دكن، هند، 1340 ق.
17. ----. البرهان. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى مرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
18. ----. شرايط اليقين. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
19. ----. فى قوانين صناعة الشعرا. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
20. ----. كتاب الشعر. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
21. ----. التناسب و التأليف. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
22. ----. علم الحقايق. تحقيق: محمدتقى دانش پژوه، المكتبة آية الله العظمى المرعشى النجفى، قم، 1370 ش.
23. ----. القياس. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت 1986 م.
24. ----. القياس الصغير على طريقة المتكلمين. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت 1986 م.
25. ----، مايصح و مالايصح من احكام النجوم. تحقيق: دكتر جعفر آل ياسين، انتشارات حكمت، تهران، 1371 ش.
26. ----. مابعدالطبيعه. تحقيق: محمدامين الخانجى، مطبعة السعادة، مصر، 1325 ق.
27. ----. المسائل الفلسفية و الاجوبة عنها. تحقيق: جعفر آل ياسين، انتشارات حكمت، تهران، 1371 ش.
28. ----. معانى العقل. تحقيق: محمدامين الخانجى، مطبعة السعادة، مصر، 1325 ق.
29. ----. الملّة. تحقيق: دكتر محسن مهدى، دارالمشرق، بيروت، 1967 م.
30. ----. الملّة الفاضلة. تحقيق: عبدالرحمن بدوى، دارالاندلس، بيروت، (بى تا).
31. ----. المقولات. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت، 1985 م.
32. ----. دعاء عظيم. تحقيق: محسن مهدى، دارالمشرق، بيروت، 1967 م.
33. ----. الدعاوى القلبية. مجلس دائرة المعارف العثمانية، حيدرآباد دكن، هند، 1349 ق.
34. ----. عيون المسائل. تحقيق: احمد ناجى الجمالى، مطبعة السعادة، قاهره، 1966 م.
35. ----. الامكنة المغلطة. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت، 1967 م.
36. ----. الاسئلة اللامعة و الاجوبة الجامعة. تحقيق: محسن مهدى، دارالمشرق، بيروت، 1967 م.
37. ----. المدخل. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت، 1985 م.
38. ----. الموسيقى الكبير. تحقيق: دكتر غطاس عبدالملك خشبه، دارالكتاب العربى للطباعة و النشر، قاهره، (بى تا).
39. ---- رسالة فى اعضاء الحيوان. تحقيق: دكتر عبدالرحمن بدوى، دارالاندلس، بيروت، (بى تا).
40. ----. رسالة فى الرد على جالينوس. تحقيق: دكتر عبدالرحمن بدوى، دارالاندلس، بيروت، (بى تا).
41. ----. رسالة فى الرد على يحيى النحوى. تحقيق: دكتر عبدالرحمن بدوى، دارالاندلس، بيروت، (بى تا).
42. ----. العبارة. تحقيق: دكتر رفيق العجم، دارالمشرق، بيروت، 1985 م.
43. ----. رسالة زيتون الكبير اليونانى. تحقيق: محمدامين الخانجى، مطبعة السعادة، مصر، 1325 ق.
44. ----. الالفاظ المستعمله فى المنطق. تحقيق: محسن مهدى، المكتبة الزهراء.
45. ----. فى اثبات المفارقات. تحقيق: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانيه، حيدرآباد دكن، هند، 1345 ق.
46 . ----. فلسفة افلاطون و اجزاؤها. تحقيق: عبدالرحمن بدوى، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مگ گلى با همكارى دانشگاه تهران، 1353 ش.
47 . ----. الواحد و الوحدة. تحقيق: دكتر محسن مهدى، دار تو بقال للنشر، دار البيضاء المغرب.
48 . ----. ماينبغى ان يقدم قبل تعلم الفلسفه. تحقيق: محمدامين الخانجى، مطبعة السعادة، مصر، 1325 ق.

  • بازدید کل : 2,603,812
  • بازدیدکنندگان :
  • امروز : 3434
    دیروز : 5308
    این هفته : 45051
    این ماه : 68568
    امسال : 227754
 
 
   
browser.png